تبليغاتX
من به سیبی خشنودم..

من به سیبی خشنودم..

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟؟

HOMEPAGE

E-MAIL

 

سرطان! چند بار تاحالا این کلمه رو شنیدید و بهش فکر کردید؟

یکی از دوستای خانوادگی ما دچار سرطان شده. یه پسر حدودا 23- 24 ساله. خیلی جوونه! واسش زوده که دنیا رو، خونواده و عزیزاشو بزاره و بره.. تازه دانشگاه رشته مورد علاقشو قبول شده..

اما.. اما از اون بدتر هم هستن دختر و پسر کوچولوهایی که به جای بازی و لذت بردن از بچگیشون سقف بیمارستان دوستشونه، تازه این قسمت خوبشه؛ به پدر و مادر بچه ای فکر کنیم که بخاطر نداری و فقر، عزیز دلشون جلوی چشمشون می میره و اونام نتونستن کاری واسش بکنن می خواستن، اما نتونستن..  مادری که از بازیه بچه اش، از خوشحالیه اون سرمست میشه مگه میتونه واسه درمان بیماریش همه تلاششو نکنه؟؟  پدری که همه خستگیش با دیدن عزیزدردونش برطرف میشه چه حالی پیدا میکنه وقتی ثمره زندگیش و خاطرات قشنگشو در حال دست و پا زدن بین مرگ و زندگی میبینه؟؟ مگه میتونه کاری نکنه؟ اما چه کنه که دستش به جایی بند نیست؛ نداره که خرج کنه، چیکار کنه جز دیدن از دست رفتن هستیش..

تاحالا به اینکه خودت سرطان بگیری فکر کردی؟ بدون خدایی نکرده و زبونم لال و خدا اون روزو نیاره و اینا..  1دقیقه تصور کن!   در اون صورت چی کار میکردی؟ عکس العملت چی بود؟ شیمی درمانی می کردی؟؟ حال و روز بقیه رو هم در نظر بگیر؛ عزیزات، دوستات! می خوای باهاشون باشی نه؟ حالا فکر کن این وسط مجبور باشی غصه ی نون و خرج زندگی و درمانم بخوری..

اغلب سرطان ها درمان ندارن اونائیم که دارن اونقدر خرج درمان بالاست که..

 اینارو نگفتم واسه اینکه یاد مرگ بیفتی!! اینارو گفتم تا چند دقیقه هر چند کوتاه به یاد بقیه هم باشیم، به یاد اونایی که سرمایه میلیاردی ندارن اما آدمن و مستحق 1 زندگی خوب! وسیلش مائیم و بدون منت و با لذت اینکارو انجام میدیم

هنوزم آدم خوب تو دنیا هست توئم یکی از همونایی شک نکن!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 0:33 توسط النا |

با سلام به همه دوستاي خوب

          عيد سعيد فطر بر همه مبارك

                      اميدوارم هر روزتان فطر و هر ماهتان رمضان باشد.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 1:12 توسط ریحانه |

به این آمار کوچیک توجه کنید:

اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، اگر کفش و لباس داريد،

 اگرتختخواب و سرپناهى داريد، در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان

ثروتمندترهستيد.


اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيب‌تان پول داريد، شما به ٨٪ مردم

 دنياکه چنين شرايطى دارند تعلّق داريد.

اگر شما اين نوشته را می‌خوانيد، از سه خوشبختى بهره‌مند هستيد:


1- يک کسى به فکر شما بوده است.


2- شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد.


۳- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند. 

خب نظرتون چیه؟؟
 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 2:4 توسط النا |

موسسه خيريه حضرت فاطمه زهرا

 

اين خيريه سرپرستي ۶۲۰ خانواده يتيم بي بضاعت و حدود ۲۷۰۰ نفر را در دور افتاده ترين شهر تهران بعهده گرفته است.

 

شماره حساب بانكي:

 بانك ملي شعبه نياوران ۲۳۵۵و بانك ملت شعبه تجريش۳۵۳۵د

دفتر مركزي:ميدان نياوران-ميدان شهيد باهنر پلاك419

تلفن:22290849  

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 0:18 توسط ریحانه |

خیلی سال پیش بچه هایی بودن که دو بار یتیم شدن..

اونا یه بار پدراشونو تو جنگ ها از دست داده بودن یه بارم وقتی بزرگترین حامیشون حضرت علی (ع) از پیششون رفت طعم تلخ یتیمی رو تجربه کردن.. 

 شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) بر شما و

همه ی شیعیان و یتیمان تسلیت باد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 2:7 توسط النا |

به به سلام

از حضور مجددتون خیلی خوشحالیم عیدتون مبارک باشه

حتما همه میدونید که فردا جشن شکوفه هاست مگه میشه روز به این مهمی رو فراموش کرد!!

هر کدوم از ما چه در حال درس خوندن باشیم چه این روزا رو واسه همیسه پشت سر گذاشته باشیم به هر حال خاطرات خوب و بدی از اون دوره ها داریم و روز اول مهر یادمون نمیره.. اول مهر همه با لباس و کیف و کتاب نو.. اصلا مهر بوی نویی میده اما خیلی ها این نویی رو تجربه نمی کنن یا مدرسه ندارن یا پولی ندارن که خرید کنن و واسه مدرسه رفتن آماده بشن.. اما فردا فرصت خوبیه که تو این ماه عزیز هممون با هم همزمان خیلی هارو به آرزوهاشون برسونیم حتی اگه آرزوشون خیلی کوچیک باشه واسه اونا که مهمه. ما میتونیم

به قول مجری ها: وعده ما فردا در پایگاه های کمیته امداد و مدارس سراسر کشور

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 22:13 توسط النا |

 

  وقتي چشاشو باز كرد نگراني توش موج ميزد . مامان پيشش بود از مامانش پرسيد پس كي پيش باباس؟

آخه باباش بعد اون تصادف قطع نخاع شده ديگه نمي تونه حركت كنه...

با خودش فكر ميكنه مامان كه پول اجاره هم به سختي داده حالا چطور بايد خرج داروهاي اونو بده...

 

 

همه ي ماها بعد دو روز سرماخوردگي كه گوشه ي كوچيكي از درد اين بيماري هم نيست میريم دكتر تا بهتر شيم.

حالا كه نميتونيم رنجي كه تحمل ميكنه رو حتي تصور كنيم پس حتي اگه يك روزم شده دردش رو تسكين بديم...

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:37 توسط ریحانه |

کُنج یه اتاق نمور و تاریک و خراب که کلاً رو هم 6 متر هم نیست و از سقف نیمه خرابش یه لامپ آویزونه و کَفِش با یه پتوی پاره پر شده، یه پسر کوچولو نشسته و داره گریه میکنه؛ اون دلش حسابی شکسته آخه امروز بابای دوستش یه حرفایی بهش زده که...

اون هیچ کسی رو نداشته که ازش حمایت کنه؛ آخه اون بابا نداره. اون تو این دنیای بزرگ که از بزرگیش سرش گیج میره! فقط یه خدا داره، یه مامان، با یه دوست کوچولو مثل خودش. امروز وقتی مامان داشت خونه ی دوستش اینارو تمیز میکرد اون مهمون دوستش بود و داشتن با هم  با اسباب بازی های اون بازی میکردن. اون از تو خونه!! موندن خسته شده بودو امروز با مامانش اونجا بود، که یهو بابای دوستش اومد و اونو دوا کرد و بهش گفت: چند بار بهت گفتم سراغ پسر من نیا؟ اما تو حرف نمی فهمی حقم داری تو پدر نداری که ادَبِت کنه.. حالا پاشو از خونه ی من گمشو بیرون..

پسر کوچولو خیلی ناراحت شد اما اون یه مرد بزرگه. گریه نکرد فقط دلش شکست دلِ کوچیکش که راضی نبود هیچ کسو ناراحت کنه مخصوصاً دوسته مهربونو خوبشو..

همون موقع مامان سر رسید. مامان گریه میکرد. آروم اومد سراغ پسرش و بغلش کرد و اونو از اتاق بیرون برد.. پسر کوچولو چشمش فقط به دوستش بود که تو بغل باباش بود، گریه میکرد و دستشو طرف اون گرفته بود..

وقتی پسر کوچولو داشت از در اون خونه ی بزرگ بیرون میرفت صدای بابای دوستشو میشنید که میگفت: دیگه حق نداری با اون بچه ی کثیف بازی کنی. پسر کوچولو یه نگاه به لباس خودش انداخت ، لباسش کثیف نبود فقط کهنه بود.. اما اون نمی تونست عوضش کنه آخه اون لباس دیگه ای نداشت فقط همین یه دونه لباسو داشت فقط همین یه دونَرو...

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 3:26 توسط ریحانه |