|
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟؟
|
||||
|
|
||||
بهار بهار.. صدا همون صدا بود صدای شاخه ها و ریشه ها بود بهار بهار چه اسم آشنایی صدات میاد اما خودت کجایی؟ وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟ تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟ بهار اومد لباس نو تنم کرد تازه تر از فصل شکفتن ام کرد بهار اومد با یه بغل جوونه عیدو آورد از تو کوچه تو خونه بهار بهار یه مهمون قدیمی یه آشنای ساده و صمیمی یه آشنا که مثل قصه ها بود خواب و خیال همه بچه ها بود یادش بخیر بچگی یا چه خوب بود حیف که هنوز صبح نشده غروب بود آخ که چه زود قلک عیدیامون وقتی شکست باهاش شکست دلامون بهار اومد برفارو نقطه چین کرد خنده به دلمردگی زمین کرد چقدر دلم فصل بهارو دوست داشت وا شدن پنجره ها رو دوست داشت بهار اومد پنجره هارو وا کرد منو با حس دیگه آشنا کرد یه حرف یه حرف، حرفای من کتاب شد حیف که همه اش سوال بی جواب شد دروغ نگم هنوز دلم جوون بود که صب تا شب دنبال آب و نون بود بهار اومد اما با دست خالی با یه بغل شکوفه ی خیالی بهار بهار گلخونه های بی گل خاطره های مونده اون ور پل بهار بهار یه غصه همیشه منظره های مات پشت شیشه بهار بهار حرفی برای گفتن تو فصل بی حوصلگی شکفتن «بهار بهار»؛ پرنده گفت یا گل گفت؟ ما شنیدیم، هر کسی خوابه نشنفت.. « محمد علی بهمنی »

"سال ۱۳۸۷ مبارک"

امیدواریم که سال بسیار خوبی رو در پیش داشته باشید، هر روزتون پر باشه از لذت و شادی و این لحظات زیبا رو کنار عزیزاتون سپری کنید.
آرزوی ما برای همه سالی سرشار از برکت و رونق همراه با همدلی و تقسیم این شادی بین همه هست.
کاش در آستانه ی سال جدید تلنگری به خودمون بزنیم تا بدی ها رو برای همیشه فراموش و اخلاق خوب رو جایگزین اونها کنیم، جایگزینی که همه ی خوبی ها مثل همدلی، اتحاد، خیرخواهی، برخورد خوب، صداقت، وفاداری و.. رو در بر بگیره.. و ما حتما این کارو میکنیم.
مبادا موقع دعا کردن از یاد نیازمندان، بی خانمان ها، بیماران، کسانی که خونه ندارن تا برسه به سفره هفت سین، زندانی ها، کودکان بی سرپرست بچه های کار، دختر و پسر کوچولو هایی که دنبال شادی هستن اما.. مبادا از یادشون غافل بشیم.
دوستای عزیزی که در این مدت هر چند کوتاه با همراه بودین و باعث دلگرمی مون شدین، دوستتون داریم، از حضورتون ممنونیم و لحظه ی تحویل سال به یادتون خواهیم بود؛ شما هم فراموشمون نکنید..
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 15:5 توسط النا
|

در چنين ظلمي كه عالم سر به سر ظلمت گرفت آن كه آتش در زند،تيغ غيور مهدي است داد مظلومان ز جور ظالمان گر شه نداد ماجراي ما و ايشان در ظهور مهدي است اي نور بي پايان، امام عاشقان، انتظار تا كي . . . چشمهاي غم ديده ي ما به راه توست ، بيا و ما را از تاريكي جهل و تازيانه ظلم نجات بده. . . اي تنها اميد بي كسان ، ببين ظالمان چه طور مظلومان را از نعمتهاي بي پايان خدا محروم كرده اند. . . .
بيا، جهان در انتظار توست
به امامت رسيدن قائم آل محمد بر تمام منتظران مبارك . . .
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 23:32 توسط ریحانه
|

وفات امام حسن عسگري را به تمام شيعيان تسليت عرض ميكنم. امامي كه بسيار تنها و غريب بود و براي پايداري عدالت رنج تلخ اسارت را پذيرا شد. . .
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:19 توسط ریحانه
|

به روز نیک کسان گفت غم مخور زنهار بسا کسا که به روز تو آرزومندند
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 12:26 توسط النا
|

رحلت پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد (ص) و شهادت حضرت امام حسن مجتبی (ع) و شهادت ستاره فخر ایران حضرت امام رضا (ع) بر همگان تسلیت باد.
+
نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 12:40 توسط ریحانه
|


+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 22:20 توسط النا
|

سلام با كلي شرمندگي... شرمندگي براي تاخير توي آپ كردن وب. اما نمي شه جلوي اتفاق های زندگي رو گرفت...و اما اصل مطلب... چند روزه به فكر اين بودم كه چرا همش درباره ي كمك هاي مادي صحبت مي كنيم .تو اين مدت بدجور نياز به كمك داشتم اما نه از نوع مادي و به اين نتيجه رسيدم كه آدما حتي پولدار ترينشون نياز به كمك دارن. نياز دارن كسي سنگ صبورشون باشه وگرنه زير باره مشكلات نابود میشن... توي سن و سال ما نياز به يه دوست واقعي جز نيازهاي اصليه شايد منم اگه دوست خوب نداشتم اين مشكلات نابودم ميكرد... اين نوع كمك از همه ي ما بر مياد و نه گفتن بهش دروغه. اگه واقعا دوست داريد كمك كنيد بهترين راهش هست.براي دوستاتون بهترين باشين...
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 1:1 توسط ریحانه
|

آنچه از من خواستی با کاروان آورده ام یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده ام از در و دیوار عالم فتنه میبارید و من بی پناهان را بدین دارالامان آورده ام اندرین ره از جرس هم بانگی برنخاست کاروان را تا بدین جا با فغان آورده ام بسکه من منزل به منزل در غمت نالیده ام همرهان خویش را چون خود بجان آورده ام تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده ام قصه ی ویرانه ی شام ار نپرسی بهترست چون از آن گلزار پیغام خزان آورده ام خرمنی، موی سپید و دامنی، خون جگر پیکری، بیجان و جسمی، ناتوان آورده ام دیده بودم با یتیمان مهربانی میکنی این یتیمان را بسوی آستان آورده ام دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود از برایت دامنی اشک روان آورده ام تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو در کف خود از برایت نقد جان آورده ام نقد جان را ارزشی نبود، ولی شادم چو مور هدیه ای سوی سلیمان زمان آورده ام تا دل مهر آفرینت را نرنجانم ز درد گوشه ای از درد دل را بر زبان آورده ام
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 9:45 توسط النا
|

سلام شرمنده که به روز نیستیم، مشکلی پیش اومده که به دعای شما دوستان همدل و همراه نیاز داریم. خواهش می کنم دعا کنید خیلی زیاد. اربعین هم نزدیکه مبادا فراموشمون کنید چشم امید ما اول به خدا و بعد هم به دعای شماست پیشاپیش ممنونم و امیدوارم بتونیم الطافتون رو جبران کنیم![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 20:26 توسط النا
|
