|
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟؟
|
||||
|
|
||||
امروز با یک سایت فوق العاده برخورد کردم سایتی است که با هدف سیر کردن بخشی از گرسنگان دنیا ایجاد شده.با مراجعه به این سایت هم میتونین سواد انگلیسیتون رو بالا ببرید و هم گرسنه ای رو سیر کنید.به این ترتیب که هر بار یک کلمه به همراه چهار گزینه برای شما نمایش داده میشه و باید معادل مناسب آن واژه را از میان گزینه ها انتخاب کنید.با هر پاسخ درست 10 دانه برنج به گرسنگان دنیا اهدا می کنید.با همین روش ساده روزانه 5,000,000 دانه برنج توسط کاربران به فقرا هدیه داده میشه!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 21:10 توسط النا
|

1700 سال است که همه ی سخنوران عالم درباره ی مریم (س) داد سخن داده اند. 1700 سال است که همه ی فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب ارزش های مریم (س) را بیان کرده اند. 1700 سال است که شاعران جهان در ستایش مریم (س) همه ی ذوق و قدرت خلاقشان را به کار گرفته اند. 1700 سال است که همه ی هنرمندان، چهره نگاران و پیکره سازان بشر در نشان دادن سیما و حلاوت مریم (س) هنرمندی های اعجاز گر کرده اند. اما مجموعه ی گفته ها و اندیشه ها و کوشش ها و هنرمندی های همه در طول قرن های بسیار به اندازه ی این یک کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را واگویند که مریم مادر عیسی است و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم باز درماندم.. خواستم بگویم فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است دیدم که فاطمه نیست خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد (ص) است دیدم که فاطمه نیست خواستم بگویم که فاطمه همسر علی (ع) است دیدم که فاطمه نیست خواستم بگویم که فاطمه مادر حسنین است دیدم که فاطمه نیست خواستم بگویم که فاطمه مادر زینب است دیدم که فاطمه نیست نه این ها همه هست و این همه فاطمه نیست فاطمه فاطمه است..
یا فاطمه ی زهرا..
من پیرو خوبی نیستم اما
اما محتاجم به شفاعت شما. شنیدم شما اولین نفری هستید که بهشت رو برای بهشتیان افتتاح میکنید، من که اعمالم بهشتی نیست و می ترسم از اونچه که در پیش دارم ولی امیدم به رحمت خدا و شفاعت شماست..
یا فاطمه کمکم کنید همونی بشم که باید
من گم شدم..
غرقم، غرق این دنیای فانی
و سردرگم دنبال راه نجاتم که منو به مقصدم برسونه اون مقصد خداست و راه رسین به خدا شما..
دستمو بگیرید تا دلم آروم بشه و راهنماییم کنید یا فاطمه..
+
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 9:15 توسط النا
|

سلام دوستان همیشگی نمایشی با عنوان "شعله در زمهریر" کاری از گروه فرهنگی هنری تراب، هر روز در تالار وحدت واقع در خیابان حافظ برگزار میشه پیشنهاد میکنم حتما برید و ببینید واقعا زیبا و تاثیر گذاره. موضوع این تئاتر نمایش واقعه ی شهادت حضرت فاطمه ی زهرا (س) و البته ادای دین به ایشان هست. این نمایش تا روز ۱۸ خرداد مصادف با روز شهادت این بانو ی بزرگوار بر پاست.
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 23:53 توسط النا
|

... دومین ماه خورشیدی هم با همه ی خاطرات و لحظات خوب و بدش تموم شد. بعد از چند سال تازه الانه که معنی جمله ی "عمر زود میگذره" رو به واقع فهمیدم و هر بار تنم می لرزه از اینکه لحظه به لحظه به مرگ نزدیک تر میشم و تو این مدت، اصلا بنده ی مورد قبول خداوند نبودم.. منِ دنیاپرست.. نمیدونم چقدر حرفام رو باور دارید اینکه هیچ کدوم شعار نیستن و همه دیده های خودمه اما حداقل در حد یک خاطره بخونیدشون. آغاز سال جدید و بخصوص لحظه ی تحویل سال 1387 نه تنها برای من دلچسب نبود که حتی به عنوان خاطره ای خیلی تلخ در دفتر ذهنم ثبت شد. عید برای من هنوزهم تداعی گر خوشی و لذته هر چند که مدتهاست نماد بیرونی نداره!! سال رو که با غصه و دردِ ناتوانی از گریه (متاسفانه امکانش فراهم نبود چون بقیه میبایست شاد می بودند) تحویل گرفتم. از همون روز اول دید وبازدید آغاز شد و موقع برگشت ... ای ( نمی دونم به جاش چی بزارم؟! زندگی؟ مرد؟ سرنوشت؟) رو دیدم که به معنای واقعی آه از نهادم بلند شد و دلم میخواست بغضی رو که همچنان سعی داشتم قورتش بدم! با تمام توانم بیرون بریزم، دلم میخواست روی زمین زانو بزنم و با عجز از خدا بپرسم چرا؟؟ فقط چرا؟ چرا روز اول عید؟ مگه نمیدونی من ظرفیتشو ندارم؟ اما.. چی چرا؟ ببینید


اینجا منطقه ایه که در طول یک روز عادی، میلیاردها پول جا به جا میشه همه حاصل از خرید و فروش مایحتاج و حتی زرق و برق! اما روز اول عید، این مرد نابینا، تنها داشت لقمه ی حلال جمع می کرد؛ بساطش رو ببینید درست رو بروی مغازه هایی که ارزش هر کدوم ده ها برابر پول خون آدماست!!
گذری که اگر روز دیگه ای بود به زحمت می تونستید خوتون رو از خیل آدمها بیرون بکشید اما اون روز خالی خالی بود.. بی هیچ عابری..
من عید امسال زندگی ها رو دیدم، پاکی مطلق رو، زندگی واقعی و تا حدی مبتدی رو، شهر های بزرگ رو، جنگل و کوه و دریا و برف و خواب و ترس و مرگ رو..
و هنوز،
هنوز به شهر عظیم و دوست داشتنیم قدم نگذاشته بودم که دیدم چقدر همه گیج و سردرگم، فریفته و شیفته و بی تفاوت، همه غرق در دنیاییم، غرق در فراموشی خدا..

فرشتگان کوچک در آتش..
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 0:47 توسط النا
|
