|
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟؟
|
||||
|
|
||||
چشمام طاقت دیدنشو نداشت. . . پیرمرد آروم و خسته بین ماشینها میچرخید و بادکنک میفروخت. . . خمیدگی کمرش گویای فشارهای بیرحم زمونه بود، دو تا ماشین جلوتر یه پرشیا با چند تا پسر بودن که صدای داد و بیداد و ضبط ماشینشون خیابون رو پر کرده بود. . . یکیشون پیرمرد رو صدا کرد و با هم اون بیچاره رو دست انداختند. . .! وای خدای من، دلم میخواست میتونستم کاری کنم، آخه چرا اینقدر مردم بی تفاوت شدن؟ حتی یکی از اون آدمهایی که این صحنه رو میدیدند اعتراضی نمی کردند. . . !! پیرمرد از ماشینشون دور شد، اون هنوز آروم بود با اینکه چندتا از بادکنکاشو ترکونده بودن. . .
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 23:42 توسط ریحانه
|

"بارالها! به حق این روزی که آن را برای مسلمانان عید و برای محمد(ص) ذخیره و شرافت و کرامت و فضیلت قرار دادی از تو می خواهم که بر محمد و آل محمد درود بفرستی و مرا در هر خیری که محمد و آل محمد را در آن وارد کردی، وارد کنی و از هر سوء و بدی که محمد و آل محمد را خارج ساختی، خارج کنی، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، از تو می طلبم آنچه را که بندگان شایسته از تو خواستند و به تو پناه می برم از آنچه بندگان خالصت از آن به تو پناه بردند." سلام امیدوارم همتون توی این ماه عزیز یک پله به عرش نزدیک شده باشید. کاش اینهمه تبلیغ و تلاش برای خوب بودن و کمک به نیازمندان فقط اختصاص به این ماه نداشته باشه. یعنی فقط تا وقتی مهمونی خداست باید خوب بود!؟ ما همیشه مهمانیم، مهمان نعمتهاش... امید دارم هر ماهتون رمضان باشه.
عید سعید فطر مبارک
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 16:42 توسط ریحانه

باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ... باز باران بی ترانه... باز باران با تمام بی کسی های شبانه... می خورد بر مرد تنها... می چکد بر فرش خانه... باز می آید صدای چک چک غم... باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده... نمی دانم... نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟... نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که آن کودک... که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد... کجای ذلتش زیباست؟

می زند شلاق بر قلب این مرد ز ره مانده...
باز باران با ترانه
کاش می شست این غبار از دلهای سخت مردم بی مهر زمانه
کاش می شد انسان بود
کاش می شد باران بود
کاش می شد مثل باران بارید
بر سر هر کس بی منت
فارق از رنگ و مقام او...
نویسنده: متاسفانه نمیدونیم! ![]()
+
نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 21:56 توسط ریحانه
|

سلام دوستای عزیزم امیدوارم حال همتون اینقدر خوب باشه که تا پایان این پست رو بخونین! بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب... همه ی شما از برنامه ی بازدید روز مادر اطلاع داشتید و میدونین به علت یک سری مشکلات لغو شد.... با توجه به نزدیک بودن مبعث رسول اکرم(ص) ما برنامه ی دیگه ای تهیه دیدیم و از شما دوستای خیر دعوت میکنیم تا در این فرصت دوباره، باعث شادی سالمندان باشیم. امید دارم شما هم با همراهیتون باعث دلگرمی ما و سالمندان رنج کشیده ی اون مرکز باشید.
این برنامه روز سه شنبه مورخ ۸/۵/۸۷ در آسایشگاه مهرگل برگزار میشه وهمون طور که در پست خبر نامه گفته شد در ضلع شمال غربی میدان هفت تیر- اول مدرس- خیابان غفاری- پلاک59 واقع شده.
منتظر حضورتون هستیم...
(النا و ریحانه)
+
نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 22:34 توسط ریحانه
|

ساعت 30/4 بعد از ظهر هفت تیر 1366 هفت بمب شیمیایی به سمت شهرستان سر دشت شلیک شد و 4 بمب به شهر و 3 بمب در روستاهای اطراف فرود آمد. مردم پس از بمباران از پناهگاه ها خارج و برای دیدن مناطق بمباران شده و کمک به همنوعان خود عازم این مناطق شدند و خوشحال بودند که کشته و زخمی نداشتند؛ اما پس از مدتی بوی سیر گندیده تمام فضای شهر را فرا گرفت. آنها که در معرض مستقیم بمباران قرار گرفته بودند با چشم هایی کور و متورم و بدن هایی سوخته و تاول زده و تنگی نفس در حالی که مرتب استفراغ می کردند نمی دانستند تا چند ساعت دیگر زنده می مانند؟ هوای مسموم همه جا پر شده بود. برخی به دستمال نمدار متوسل میشدند تا شاید جلوی گاز های شیمیایی را بگیرند، اما هوای مسموم حتی تا زیر پوستشان نفوذ کرده بود، از راه حلق گذشته، خونشان را آلوده کرده و سراسر زندگی شان را به سلطه خود در آورده بود. در این حادثه که روز بعد نیز تکرار شد، هواپیماهای بمب افکن عراقی با بمب های شیمیایی به 4 نقطه پر ازدحام و متراکم جمعیتی سردشت حمله کردند و تمام مردم بی گناه آن شهر و اطراف آن را آماج گاز های کشنده و دهشتناک شیمیایی قرار دادند. در این حمله، صدها تن به شهادت رسیدند و بیش از 8000 مصدوم و زخمی بر جای ماند و همچنان هر ساله تعدادی از این مصدومان به جمع کشته شدگان می پیوندند. ایران با اعزام مجروحان به کشور های اروپایی همچون آلمان و فرانسه در پی اثبات استفاده عراق از این سلاح ها بود، ولی تا زمانی که جنگ ادامه داشت هیچ کشوری آن را محکوم نکرد..
+
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 22:27 توسط ریحانه
|

سلام دوستان هميشگي امروز روز زحمت كش ترين قشر جامه هست. اين روز و به تمام كارگران تبريك ميگم و اميدوارم كه تمام مشكلات مربوط به وضعيت زندگي و كار اونها حل بشه. (مراجعه كنيد به پست آبرو) در اين پست مي خوام راجع به انجمن حاميان كودكان كار و خيابان بگم، هدف اين انجمن ارتقاي بهداشت و تعليم و تربيت هست. انجمن دراي واحدهاي مختلفي نظير: آموزش، مددكاري، بهداشت و روابط عمومي هست كه هر يك با كمك هاي مردمي و نيروهاي داوطلب مشغول فعاليت هستند. سايت مربوط به انجمن رو لينك كردم ، براي شركت در طرح ها مي تونين عضو بشيد.
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:19 توسط ریحانه
|

باباش كارگر ساده ي ساختمون بود،بعد ازیه حادثه ديگه نمي تونه سر كار بره حتي كاراي خودشم به زور انجام مي ده. حالا دیگه مادرش مجبوره کار کنه و پول اجاره ی خونه، خرج درمان باباش و خورد و خوراک اونو خواهرش و بده ... دلش مي خواست مي تونست كمكي واسه مادرش باشه اما تازه 10 ساله شده بود و جايي واسه اون كار نبود به علاوه مادرش هميشه مي گفت خدا بزرگه، تو فقط درستو بخون... اما ا از ديشب كه دادو بيداد صاحب خونه و گريه ي مادرش و ديده بود ديگه طاقت تحمل مشكلات و نداشت. از مادرش پرسيده بود چرا از كسي كمك نمي خوايم؟ و مادرش جواب داد " بي پولی رو ميشه تحمل كرد اما بي آبروي رو نه..." خواهرش سال ديگه بايد بره مدرسه، بيماري باباش روز به روز بدتر ميشد و مادرش ضعيف و پير تر... همه ي نيازمندا قابل ديدن نيستن، بايد خودمون پيداشون كنيم، اونايي كه صورتشون و با سيلي سرخ نگه داشتن و از ترس بي آبرويي حرفي نمي زنن. . .
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 4:25 توسط ریحانه
|

در چنين ظلمي كه عالم سر به سر ظلمت گرفت آن كه آتش در زند،تيغ غيور مهدي است داد مظلومان ز جور ظالمان گر شه نداد ماجراي ما و ايشان در ظهور مهدي است اي نور بي پايان، امام عاشقان، انتظار تا كي . . . چشمهاي غم ديده ي ما به راه توست ، بيا و ما را از تاريكي جهل و تازيانه ظلم نجات بده. . . اي تنها اميد بي كسان ، ببين ظالمان چه طور مظلومان را از نعمتهاي بي پايان خدا محروم كرده اند. . . .
بيا، جهان در انتظار توست
به امامت رسيدن قائم آل محمد بر تمام منتظران مبارك . . .
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 23:32 توسط ریحانه
|

وفات امام حسن عسگري را به تمام شيعيان تسليت عرض ميكنم. امامي كه بسيار تنها و غريب بود و براي پايداري عدالت رنج تلخ اسارت را پذيرا شد. . .
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:19 توسط ریحانه
|

رحلت پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد (ص) و شهادت حضرت امام حسن مجتبی (ع) و شهادت ستاره فخر ایران حضرت امام رضا (ع) بر همگان تسلیت باد.
+
نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 12:40 توسط ریحانه
|

سلام با كلي شرمندگي... شرمندگي براي تاخير توي آپ كردن وب. اما نمي شه جلوي اتفاق های زندگي رو گرفت...و اما اصل مطلب... چند روزه به فكر اين بودم كه چرا همش درباره ي كمك هاي مادي صحبت مي كنيم .تو اين مدت بدجور نياز به كمك داشتم اما نه از نوع مادي و به اين نتيجه رسيدم كه آدما حتي پولدار ترينشون نياز به كمك دارن. نياز دارن كسي سنگ صبورشون باشه وگرنه زير باره مشكلات نابود میشن... توي سن و سال ما نياز به يه دوست واقعي جز نيازهاي اصليه شايد منم اگه دوست خوب نداشتم اين مشكلات نابودم ميكرد... اين نوع كمك از همه ي ما بر مياد و نه گفتن بهش دروغه. اگه واقعا دوست داريد كمك كنيد بهترين راهش هست.براي دوستاتون بهترين باشين...
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 1:1 توسط ریحانه
|

"شهادت حضرت امام زین العابدین (ع) بر شیعیان تسلیت باد."
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:18 توسط ریحانه
|

دوستاي خوبم سلام، امروز فهميدم كه شادي نور داره، وقتي خوشحال ميشيم روشناييشو بقيه ميبينن. وقتي خودمون هم شادي ديگران و مي بينيم شاد مي شيم، اما چقدر زيباست كه اين نور و به وجود بياريم . . . اون خير مدرسه ساز وقتي شوق بچه هارو واسه رفتن به مدرسه اي كه ساخته مي بينه، وقتي تو چشمهاي پاك بچه ها برق شادي و اميد و مي بينه خوشحاليش بيشتر ميشه، هم احساس رضايت مي كنه هم ميفهمه مفيد واقع شده. اوني كه همچين كاري ميكنه آدم بزرگي هست، شايد فكر كنيم كاش توان مالي ما هم انقدر بود. . . اما شاد كردن ديگران ساده تر از اين حرفاس ماهم ميتونيم با كمك به يتيمي كه براي رفتن به مدرسه كيف نداره برق رضايت و تو چشماش ببينيم، اين كمكها اگر چه كوچيك به نظر مياد اما نور شاديه كسي كه خوشحالش كرديم همون قدر روشنايي بخشه كه زندگي اون خير مدرسه ساز و روشن كرده. . . زندگي الان خيلي از ماها آرزوي ديگرانه، پس به جاي اينكه حسرت گم شدن كفشمون و بخوريم به فكر اوني باشيم كه در حسرت پا ست. . .
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 22:55 توسط ریحانه
|

واما تو ای حسین! با تو چه بگویم؟ " شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل" و تو ای چراغ راه، ای کشتی رهائی، ای خونی که از آن نقطه صحرا، جاودان می طپی و می جوشی و در بستر زمان جاری هستی و بر همه نسل ها می گذاری و هر زمین حاصلخیزی را سیراب خون می کنی و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفانی و هر نهال تشنه ای را به برگ و با ر حیات و خرمی می نشانی... ای آموزگار بزرگ شهادت! برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن، قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز، و تَفی از آتش آن صحرا ی آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ما ببخش . ای که "مرگ سرخ "را برگزیدی تا عاشقانت را از "مرگ سیاه" برهانی تا با هر قطره خونت، ملتی را حیات بخشی، و تاریخی را به طپش آری، وکالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی، و بدان جوشش وخروش زندگی و عشق وا می دهی ایمان ما، ملت ما، تاریخ فردای ما، کالبد زمان ما، " به تو و خون تو محتاج است " دکتر علی شریعتی نکاتی ازکربلا این نکات دارای نقل ها و روایات معتبری هستند:
مدت قیام امام حسین (ع) از روز امتناع از بیعت با یزید، تا روز عاشورا 175 روز طول کشید. (12 روز در مدینه، 4 ماه و 10 روز در مکه، 23 روز بین راه مکه تا کربلا، و 8 روز در کربلا)
منزل های میان کوفه تا شام 14 منزل بود که اهل بیت را در حال اسارت از آن عبور دادند.
دعوتنامه هایی که از کوفه به امام حسین (ع) در مکه رسید 12هزار نامه بود.
بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل در ک.فه بین 18 تا 40 هزار نفر بوده اند.
جمع شهدای کوفه از یاران امام (ع) 138 نفرند.
شهدایی که سرهایشان بین قبایل تقسیم شد و از کربلا به کوفه بردند، 78 نفر بودند.
سیدالشهدا هنگام شهادت 57 ساله بوده اند.
پس از شهادت امام حسین(ع) 33 زخم نیزه و 34 ضربه شمشیر، غیر از زخم های تیر، بر بدن آن حضرت بود.
شرکت کنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسین(ع) 10 نفر بودند.
تعداد سپاه کوفه 33 هزار نفر بودند که به جنگ امام حسین(ع) آمدند.
سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه کردند: ابوالفضل العباس، علی اکبر، عبدالرحمن بن عمیر.
پنج کودک نا بالغ در کربلا شهید شد: علی اصغر، عبدالله بن حسن، محمد بن ابی سعید بن عقیل، قاسم بن حسن، عمروبن جناده انصاری.
زنان حاضر در کربلا: زینب، امکلثوم، فاطمه، صفیه، رقیه، ام هانی(اولاد امیر المومنین ع)، فاطمه و سکینه(دختران امام حسین ع)، رباب، عاتکه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقیل، فضه نوبیه، کنیز خاص امام حسین(ع)، مادر وهب بن عبدالله.
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 18:27 توسط ریحانه
|

۵ 4 3 2 1 زرد
قرمز
چراغ قرمز شد حلا بايد 40 ثانيه پشت چراغ بموني واي چه عذاب آوره اونم تو اين سرما. . .
يه پيرمرد فال فروش ميزنه به شيشه ، نگاش ميكني اونم فال هايي كه تو دستش هست و مياره بالا ، تو هم با سر ميگي نه. . .
ديدي چقدر ساده از كنارش گذشتي؟ حتما تو دلت ميگي چرا دولت اينارو جمع نميكنه؟
فكر كردي به اون پيرمرد كه به سختي ميتونه راه بره چرا تو اين سرما بايد جلو ماهايي كه وظيفمون احترام به بزرگتره سر خم كنه تا شايد دلمون به رحم بياد. . .
اون اين سختي و براي چي تحمل ميكنه؟ شايد واسه دختري كه تو خونه داره و براي جهيزيه اون نمي تونه كاري كنه. . . شايدم براي همسري كه بعد از يك عمر زحمت الان مريض گوشه ي خونه خوابيده. . .
اون دونه دونه به شيشه ماشينا ميزنه به اميد اينكه يكي ازش فال بخره اما بين اين همه آدم فكر ميكني چند تاشون حاضر هستن به اون نگاه كنن؟
"خوب ماشين تازه گرم شده بچه ها سرما ميخورن بره يه جا ديگه گدايي كنه" اينارو پيرمرد هر روز ميشنوه!
كاش ميشد كاري كرد كه ديگه كسي مجبور نباشه از اين راهها خرج زندگيش و تامين كنه! كاش به جاي اينكه امروز يه ماهي بهش بديم ، ماهيگيري يادش بديم. . . .
4
۳
2
1
چراغ سبز شده حالا ميتوني راه بيوفتي بدون اينكه ديگه اون پيرمرد رو حتی به ياد بياري. . .
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 20:13 توسط ریحانه
|

"اليوم اكملت لكم دينكم و اتممتو لكم نعمتي ورزيكمو السلام دينا" اين علي كيست كه حتي همه دزخيمان ميشوند در بر او پا كوبان ميشود در دلشان نور الهي پر نور زين كه از عشق امير است كه اينان مخمور امروز علي ، امير مومنان به ولايت رسيد ، امروز دين ما كامل شد، اين عيد بزرگ بر همه ي عاشقان علي(ع) مبارك . . .
+
نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386ساعت 9:3 توسط ریحانه
|

سلام دوستاي خوب بازم مي خوام از درد دلم بگم... همش از خودم مي پرسيدم عدالت خدايي كه ميگن عادل كجاست؟ پس چرا اين عدلش تو زندگي ادما ديده نمي شه؟ اما فهميدم خداي ما عادله، همه چي تو اين دنيا بر اساس عدالتش بنا شده، پس اين بي عدالتي تو زندگي ها همش كار خود ماست، ما هستيم كه با خودخواهي خودمون سهم بقيه رو ازشون گرفتيم. . . اين ما هستيم كه وقتي حرف از منافع خودمون باشه چشمامونو ميبنديمو هيچي و نمي بينيم. اگه سهم هر كس براي زندگي 30 تا آجر باشه، اوني كه مي خواد يه كاخ بسازه با 90 تا آجر حتما بايد 2 تا خونه ويرون كنه. . . ! يه نگاه به اطراف بندازين. . . مي بيني چقدر كاخ هست كه نه با 90تا بلكه با ميليارد ها آجر روي اين ويرانه ها بنا شده وچندين نفر به خاطر اين خودخواهي آواره هستن. . .؟! عدالت هست اگه ما عادل باشيم!
+
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 1:51 توسط ریحانه
|

مهر رخشا نكوترين چهر است شب يلدا تولد مهر است اين همايون شب خيال انگيز هست در آخرين شب پاييز بيخ و بن در حماسه گستردست در نهادش حماسه پروردست لفظ يلدا اگر چه سر پا نيست شب مهر آفرين ايرانيست یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.. "اين شب فرخنده بر تمام ايرانيان مبارك" 

+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 14:32 توسط ریحانه
|

سلام دوستاي خوب و مهربون امروز چيزايي ديدم كه قشنگ نبود اما گفتنش شايد باعث بشه كه بفهميم كه كي هستيم و كجاييم! حرفم تكراريه، پس بزارين به حساب يه دردودل... تا حالا چند بار رفتين بهشت زهرا؟ چند بار فكر كردين شايد نفر بعديش خودتون باشين؟ اونجا ديگه فرقي نمي كنه كه پولدار باشي يا فقير، همه با چند متر كفن ميريم، نه كمتر نه بيشتر. دلم واسه اونايي ميسوزه كه اينجا روزه مرگشونو از ياد بردن، آدمايي كه از هر راهي براي رسيدن به اهدافشون استفاده كردن، اونايي كه كاخاشونو روي ويرانه ها ساختن، اونايي كه وقتي مردن بقيه از بدياشون ياد ميكنن و اونايي كه بچه هاشون پشت جنازشون اشك مي ريزن اما تو دلشون به فكر بالا كشيدن ارث بيشتر هستن! اون موقع هر چيزي و كه تو دل بچه هاشونه ميشنون اما نمي تونن كاري كنن، تازه اون موقع ياد صورت هايي كه با نه گفتنش نا اميدشون كرده بود جلو چشش مياد! يا صداي گريه يتيمي كه اون باعث ريختن اشكاش بوده تو گوشش مي پيچه! كي ميدونه اون دنيا چه خبره؟ حتي اگه تصورتون اينه 1% احتمال بدين كه اگر بود پشيمون نشيم....
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 4:50 توسط ریحانه
|

شاد كردن قلبي با يك عمل ، بهتر از هزاران سر است كه به نيايش خم شده باشد! "گاندي"
انسان نقطه اي است بين دو بي نهايت .
بي نهايت لجن و بي نهايت فرشته .
بنگر به طرف کدام يک مي روي . "دکتر شريعتي"
زندگي دفتري از خاطره هاست
خاطراتي شيرين خاطراتي که ز تلخي جان مي گسلد .
يک نفر در دل خاک .يک نفر همسفر خوشبختي يک نفر همدم با سختي هاست .
چشم تا باز کني عمرمان ميگذرد ما همه همسفريم.
آدم برفي تنها يك پا دارد و چشمانش دگمه است و پيراهنش، كهنه پاره اي... اما ميخندد
آدم برفي در برف ميخندد... چرا كه شانس اين را داشته است كه باشد! كه آدم برفي باشد!...
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 17:29 توسط ریحانه
|

خون...! با شنيدن اين كلمه چه حسي پيدا مي كنيد؟ از نظر بعضي ها اين كلمه نماد جنگ و خونريزي هست. بعضي ها هم فقط از خون بدشون مياد. تا بحال به مردمي كه فكر مي كنند اگر يك قطره از خون بدنشون كم بشه مي ميرن واگر كسي خون اهدا نكند قطعا به استقبال مرگ مي ره توجه كردين؟ در مقابل اين افراد گروهي هم هستند كه واقعا حيات و زندگيشون حتي به همون يك قطره بستگي داره. كسايي كه به كمك افراد سالمي مثل ما نياز دارند.! چرا به شكرانه ي اين سلامتي چند روز يا چند ساعت باعث شادي ديگري نباشيم؟
+
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 23:20 توسط ریحانه
|

با سلام به همه دوستاي خوب
عيد سعيد فطر بر همه مبارك
اميدوارم هر روزتان فطر و هر ماهتان رمضان باشد.
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 1:12 توسط ریحانه
|

موسسه خيريه حضرت فاطمه زهرا اين خيريه سرپرستي ۶۲۰ خانواده يتيم بي بضاعت و حدود ۲۷۰۰ نفر را در دور افتاده ترين شهر تهران بعهده گرفته است. شماره حساب بانكي: بانك ملي شعبه نياوران ۲۳۵۵و بانك ملت شعبه تجريش۳۵۳۵د دفتر مركزي:ميدان نياوران-ميدان شهيد باهنر –پلاك419 تلفن:22290849
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 0:18 توسط ریحانه
|
